رینتارو در یک روز بارانی دوستانش را به خانه و شیرینیفروشی خانوادهاش دعوت میکند و برای نخستین بار بخشی از دنیای شخصیاش را با آنها شریک میشود. کنجکاوی درباره موهای بلوند و گوشهای سوراخشدهاش، گذشته و احساسات او را آرامآرام روشنتر میکند.