وولفرد بعد از سالها با برادرش درباره زخمی قدیمی حرف میزند و کمکم با گذشتهاش کنار میآید. در کنار آن، دالیا برای شرکت رزتی سراغ ایدههای تازه ابزارهای جادویی میرود و پای همکاریهای مهمتری وسط میآید.