هایری پس از شنیدن حرفهای شیروها درباره نفرینی که او را از دیگران دور کرده، تلاش میکند دلیل تنهایی و ترس او را بفهمد. ماجرا با نگرانی اومی و نزدیک شدن آیین ناتسودوری، به رابطهای عاطفی میان گذشته، خانواده و سرنوشت گره میخورد.