ساریفی و همراهانش برای بازرسی راهی بولستوباس میشوند، اما خبر حملههای مشکوک به اوزمارگو همه چیز را بههم میریزد. در نبود پادشاه، او باید بین ترس و مسئولیت یکی را انتخاب کند؛ آن هم وقتی گرگی مرموز خودش را شاه تازه مینامد.