زاگان بعد از ماجرای شوالیهها کمکم به نفی نزدیکتر میشود و تصمیم میگیرد جادوگری یادش بدهد. زندگی آرام در قلعه تازه دارد شکل میگیرد، اما دعوتی از سوی شیطانهای اعظم همهچیز را از حالت عادی خارج میکند.