زاگان هنوز بلد نیست با نفی درست حرف بزند، اما تلاش میکند زندگی معمولیتری برایش بسازد؛ از خرید غذا و لباس تا پیدا کردن راهی برای باز کردن قلاده جادوییاش. همین مسیر ساده، او را با تصویری تازه از خودش روبهرو میکند.