مائو بعد از چند تجربه عجیب در کار، گیر میدهد که خانهشان بالاخره باید تلویزیون داشته باشد. همزمان امیلیا درگیر حرفهایی درباره مادرش میشود و یک خرید ساده کمکم پای دوستها و نگرانیهای تازه را وسط میکشد.