در ماگنولیا خبر انفجارهای عجیب کلیساها همه را نگران کرده و همزمان لوسی با دختری به نام میشل روبهرو میشود که یادگاری مهمی از پدرش همراه دارد. ورود او هم خاطرات قدیمی را زنده میکند، هم بوی دردسر تازهای میدهد.