هیکاری با اینکه از سگ بزرگ همسایه میترسه، هر روز برای نزدیک شدن به رانکون تلاش میکنه. همزمان دیدار خانوادگی ماساکی حالوهوای گرم و کمی معذبکنندهای به خانه میآورد و گذشته دوباره سرک میکشد.