کازویا بعد از ترک آپارتمانش با بیپولی و فکرهای شلوغ درباره چیزورو گیر میافتد. وقتی مینی پیشنهاد همخانه شدن را وسط میکشد، یک پیام ساده همه چیز را به سمت قراری غیرمنتظره در یک ایزاکایا میبرد.