آناستازیا به خاطر نشان بردگی دوباره گرفتار گذشتهاش میشود و رایکیری هم از دست میرود. افتال که نمیخواهد او را تنها بگذارد، کنار او میایستد تا آناستازیا برای اولینبار با ترسش روبهرو شود و خواسته خودش را جدی بگیرد.