هارو با پدربزرگ لگوشی آشنا میشود و از گذشته عجیب خانواده او چیزهایی میشنود که نگاهش به رابطهشان را عمیقتر میکند. همزمان لویی بین فشار خانواده، نامزدی و احساسات واقعی خودش گیر افتاده است.