چیسه پس از معاملهای خطرناک با جوزف، در خوابی عجیب به خاطرات کودکیاش کشیده میشود؛ جایی که خانواده، ترسهای قدیمی و زخمهایی که هنوز رهایش نکردهاند، آرامآرام دوباره جلوی چشمش زنده میشوند.