دالیا در مسیر پایتخت با ولف، شوالیهای زخمی و خوشبرخورد، آشنا میشود و گفتوگویشان درباره ابزارهای جادویی و شمشیرهای عجیب، ذهنش را پر از ایدههای تازه میکند. اما برگشتن به شهر، دردسرهای کارگاه و گذشتهاش را دوباره جلوی راهش میگذارد.