دالیا با الهام از حرفهای پدرش کارلو، سراغ ساخت یک وسیله جادویی تازه برای روزهای بارانی میرود. آزمونهای عجیب با اسلایمها، همکاری با توبیاس و خاطرههای گرم خانوادگی، مسیر او را جدیتر از قبل نشان میدهد.