موری از گرسنگی و تشنگی خون کلافه شده و درست وقتی کنترلش سخت میشود، آئویی را در یک کوچه تاریک پیدا میکند. نجات دادن او اوضاع را پیچیدهتر میکند، چون ریهیتو ماجرا را جور دیگری میفهمد و حسادتش گل میکند.