ساواکو بعد از حرفهای کورومی، برای اولین بار جدیتر به حسش نسبت به کازههایا فکر میکند. همزمان فستیوال ورزشی مدرسه شروع میشود و او وسط تشویقها و مسابقهها، یک قدم دیگر به بچههای کلاس نزدیکتر میشود.