لاک همراه گوران و اریک با تهدید خطرناک ومپایرها در پایتخت درگیر میشود و پای یک گرگ مقدس کوچولو هم وسط میآید. بعد از نبرد، ماجرا رنگ خانوادگیتری میگیرد و لاک کمکم میفهمد تنها جنگیدن همیشه بهترین راه نیست.