ایشیموری که همیشه خودش را مثل سنگ کنار میکشید، در مدرسه تازه کمکم یاد میگیرد صدایش را بلندتر کند و بین همکلاسیها جا باز کند. حضور کای میورا برایش هم گیجکننده است، هم جرقهای برای دنبال کردن آرزوهای کوچکش.