ویولا برای دیدن کاف به شهر میرود و بین خرید، سیرک و حرفهای دوستانه، رویای پنهانیاش دوباره جان میگیرد. از طرفی دوک و آلیس با دالث روبهرو میشوند تا سرنخهای تازهای درباره نفرین پیدا کنند.