فریزا با پدرش به زمین میرسد و میخواهد قبل از برگشتن گوکو همهچیز را به هم بریزد. اما یک جوان ناشناس جلوی او ظاهر میشود؛ کسی که انگار رازهای زیادی درباره فریزا و سوپر سایانها میداند.