هائویی بعد از خرابکاری خدای عشق دنبال راهی میگردد تا از دردسر دخترهایی که دورش افتادهاند خلاص شود. وقتی شیا زیتونگ از او میخواهد همراهش برود، یک سوءتفاهم عجیب پای هائویی را به خانهی لوکس و پرتنش او باز میکند.