یانا برای کمی آرامش همراه کونوها و بقیه به دریاچه دیزی میرود، اما پیدا شدن یک الف زخمی همهچیز را عوض میکند. وقتی خاطرهای نگرانکننده از داستانهای قدیمیاش برمیگردد، او تصمیم میگیرد قبل از دردسر بعدی دستبهکار شود.