ریتو بعد از حرفهای پدر لالا تصمیم میگیرد خودش را بهتر بشناسد و کمی جدیتر شود. دویدنهای صبحگاهی او خیلی زود به وقتگذرانی با هارونا میرسد؛ جایی که یک تشویق ساده، دلش را حسابی به هم میریزد.