شیرايوکی بعد از حرفهای ایزانا بیشتر به جایگاهش کنار ذن فکر میکند و ذن هم بخشی از گذشتهاش با برادرش را برای او میگوید. همزمان حضور شاهزاده راج در قلعه، حواس همه را به رابطه شیرايوکی و ذن حساستر میکند.