رناکو بعد از رفتن مای به فرانسه با احساسات آشفته و وابستگیاش روبهرو میشود و تلاش میکند مستقلتر باشد. او در نبود مای با آجیسای وقت میگذراند و کمکم معنای دوستی، حسادت و مرزهای رابطهاش با مای را بهتر میسنجد.