سنیا بدون هیچ خاطرهای در روستایی آرام چشم باز میکند و سعی دارد با اسم تازه، دوستهای تازه و بازیهای کودکانه زندگیاش را از نو شروع کند. اما سایهی کاتاواراها و نیروی عجیبی که درون اوست، خیلی زود آرامش روستا را به هم میزند.