یارمو با خاطرات تلخ گذشته و حس جا ماندن از یولیوس درگیر است، در حالی که السا برای خانه کودکان یک بازارچه خیریه راه میاندازد. بین بچهها، یولیوس و السا لحظههای گرم و بامزهای شکل میگیرد، اما سایه رقابت قدیمی هنوز پیداست.