مائو پس از شنیدن بحثی خانوادگی درباره نسبتش با پدر، دچار تردید و ناراحتی میشود و به خانه هارو پناه میآورد. او در میان خاطرات رابطه کارول و ماساشی، جایگاه خود در خانواده و احساساتش نسبت به آنها را دوباره مرور میکند.