شیزوکا برای دیدن پدر و پیدا کردن چاپی راهی جایی میشود که انتظارش را ندارد، اما رفتار عجیبش تاکوپی را میترساند. همزمان، گذشتهی مارینا و زخمهای خانهاش کمکم نشان میدهد چرا اینقدر خشمگین و تنهاست.