هینا که خودش را خدا میداند، ناگهان وارد خانه یوتا میشود و زندگی آرام خانوادهاش را به هم میریزد. وسط این شلوغی، یوتا هم تلاش میکند به ایزانامی نزدیکتر شود و یک پروژه فیلمسازی تابستانی همه چیز را عجیبتر میکند.