ایچیگو بعد از یک درگیری عجیب با هالوها، با روحهای سفید و ناشناسی روبهرو میشود که هیچکس چیزی ازشان نمیداند. وسط این آشوب، دختری مرموز به نام سنا سر راهش سبز میشود و همهچیز را پیچیدهتر میکند.