سی در روز تعطیلش همراه هاوک به پایتخت میرود و بین بازار، خوراکیها و یک هدیه خاص، کمکم متوجه حالوهوای تازهای بین خودش و او میشود. بعد از آن، کنجکاویاش درباره آیتمهای افسونشده او را وارد دنیای جالب جادوگری میکند.