آتاناسیا در مسیر یادگیری جادو با لوکاس، دوباره به دیدار ایجکیل میرود و با جنت روبهرو میشود؛ دختری که شباهتهای عجیبی به او دارد. این برخورد، پرسشهای تازهای درباره آینده، خانواده و جایگاه او در قصر اوبلیا ایجاد میکند.